تبليغاتX
آقای صفر و نیم آقای صفر و نیم
 اول دبستان که بودم روز بعد ازاینکه اعداد يک تا نه رو ياد گرفتم خانم معلم یه صفر گذاشت جلوی یک و گفت به این میگن ده. ولی هیچ توضیحی در مورد صفر نداد .اون اولين روزي بود که با مظلومیت صفر آشنا شدم .تا قبل از کلاس اول راهنمايي مفهوم صفر واقعا برام مجهول بود . مفهوم بستن صفر تلفن رو ميفهميدم ولي مفهوم جمله ي : حميد صفر تا سيب دارد يه معماي بزرگ بود . اول راهنمايي يه روز آقا معلم گفت بچه ها اعداد منفي هم داريم . اونجا بود که مفهوم حميد منفي دو تا سيب دارد رو فهميدم :يعني حميد دو تا سيب خواهر کوچيکش رو کش رفته و بايد از سهم ميوه فرداش دو تا سيب به خواهرش پس بده . ولي هرکاري ميکردم صفر مغزم رو باز کنم ، نميشد . بعد ها فهميدم که اين صفر خيلي دردسر سازه مثلا نميشه عددي رو بهش تقسيم کرد .بعد ها معلم هاي رياضي سوم دبيرستان خيلي تلاش کردند که مرا مجاب کنند حد صفر مثبت با صفر اصلي تومني صنار فرق داره. وارد دانشگاه هم که شدم همون روز اول سر کلاس مباني برنامه سازي استاد گفت : منطق شما ها صفر و يکه .راستش خيلي خوشحال شدم که فرصت بيشتري براي معاشرت با اين مجهول نازنين رو دارم . اما دو سال بعد سر کلاس مدار فهميدم که اين يک يعني ولتاژ بالا و صفر يعني يه ولتاژ نزديک صفر . و اين ابهام کماکان ادامه دارد .اگر عدد دو رو به توان شش برسوني ميشه سال تولدم .از کنار گذاشتن صفر ها و يک ها نون در ميارم .مهندس نرم افزارم ولي معماري رو ترجيح ميدادم .بعضي وقتا شعر ميخونم بعضي وقتا نميخونم .عکس يه سري دانشمند معروف و غير معروف و يه سري فيلسوف ديوانه و غير ديوانه روي در اتاقمه . عکاسي رو دوست دارم اما فقط دوست دارم.يه زماني اگه ازم غافل ميشدي کوله پشتيمو برميداشتم ميرفتم تو دل کوه هاي شمرون روز و شبم نميشناختم. عاشق پياده روي هاي طولانيم .معتقدم بهترين شغل دنيا رو معلم هاي انشا دارن به شرط اينکه اگه يه دانش آموز به جاي نوشتن بديهيات تکراري يه مطلب از سروش کودکان رو جاي انشا تحويل داد به روش نيارن .برنامه نويسي با کامپايلر هاي عهد بوق رو دوست دارم .از نوشتن خسته نميشم ولي بعضي وقتا از تايپ کردن چرا .سالهاست سعي ميکنم سنتور ياد بگيرم ولي اگه حسني جمعه رفت مکتب منم سنتور ياد ميگيرم .از پيچيدگي متنفرم . دلم ميخواد همه چي ساده باشه تا بتونم خودم پيچيدش کنم اون موقع از اون پيچيدگي خوشم مياد .سعي ميکنم دچار عوام زدگي نشم ولي بعضي وقتا مجبورم مثل همه باشم .مادرم رو خيلي دوست دارم . خوشبختانه برادر ندارم . متاسفانه خواهري هم ندارم که تو بچگي موهاشو کشيده باشم . البته خواهري که تو بچگي موهاشو نکشيده باشم هم ندارم . تک فرزندي خيلي بده و عمرا هيچوقت دوستان آدم جاي خواهر برادر رو پر نميکنن .دلم ميخواد حداقل تا سال دو هزار و پنجاه زنده باشم تا مسابقه فوتبال ربات ها و انسانها رو تو فينال جام جهاني ببينم . هميشه دلم ميخواست يه دانشمند معروف بشم . از اونا که اسمشون ميره تو تاريخ علم . حالا اگه نشد حداقل تو کتاب تاريخ دوم دبيرستان بره.اگه اونم نشد حداقل صفحه دوم کتاب درسي تو ليست مولفين اسمم باشه .به فلسفه ي وجودي هر مفهوم منطقي واقعا علاقه دارم . مثلا همين صفر مذکور .آخر يکي نيست يه من بگويد "حميد صفر تا سيب دارد" يعني چي ؟ صفر و نيم نام رندانه ایست براي پاسخ به اون دانشجويان صنايع و عمران که تو دانشگاه تا مارو ميديدن ميگفتن: اينا جز صفر و يک هيچي سرشون نميشه . البته بندگان خدا یه جورایی حق داشتن مثلا همین آدرس وبلاگ رو ببین . تو نگاه اول یه مشت صفر و یکه ولی اگه بشینی حساب کنی معادل باینری سال تولدمه . سفر رو دوست دارم منتها ، با رفيق خوش سفر و جيب پر و دل خوش و چند تا چيز ديگه.به خودم قول دادم که دهه آخر عمرم رو صرف ايرانگردي و جهان گردي کنم اما يکي از بزرگترين دغدغه هام محاسبه دهه آخر عمرمه. معتقدم اساتید مدار منطقی اشتباه میکنند که فاصله بین گذار از صفر به یک رو هیچ در نظر میگیرند در حالیکه زمان مفهومی پیوسته است و حتی منطق صفر و نیم هم در جهان هستی جای خودش را دارد حتی اگر در مرحله گذار باشد و کسری از کسر های ثانیه هم دوام نیاورد .در باره بودن يا نبودن با مرحوم مغفور رنه دکارت موافقم و از طرفي به قول اميلي ديکنسون

"I am NOBODY"

اما من معتقدم صفر بودن خيلي سخته . هيچکس بودن از آدم سلب مسئوليت ميکنه ولي کسي بودن مسئوليت زاست . من ترجيح ميدهم تمام مسئوليت ها را قبول کنم ولي هيچوقت صفر نباشم .حتي اگر صفر و نيم باشم .









 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:8  توسط آقای صفر و نیم      | 

    نفس

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:45  توسط آقای صفر و نیم     

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 12:3  توسط آقای صفر و نیم     

 

 

کی این هلیکوپترهای آقای کارتر را که می خواستند به ایران بیایند ساقط کرد؟ ما ساقط کردیم؟ شن ها ساقط کردند. شن ها مأمور خدا بودند. باد مأمور خداست. قوم عاد را باد از بین برد. این باد مأمور خداست. این شن ها همه مأمورند. تجربه بکنند باز٫ لکن ما نباید مغرور بشویم. من به ملت ایران عرض می کنم که مغرور نشوید. تمام قدرت، قدرت خداست و باید اتکال به او بکنید، و خودتان را فانی بکنید در آن قدرت بزرگ. مادامی که ملت ایران همان قدرت اول را که قدرت معنوی بود و با اللَّه اکبر پیش برد، مادامی که این حفظ بشود، شما بیمه هستید؛ بیمه الهی هستید.

خدا نکند که دستهایى که الآن در کار هست و مى‏خواهند شما را مأیوس بکنند، اینها در این شیطنتشان پیروز بشوند، و شما را از آن حالى که در اول انقلاب داشتید منحرف کنند، که آن روز، روزى است که خداى تبارک و تعالى عنایتش را خداى نخواسته از شما بر مى‏دارد و شما به همان حالها مى‏افتید. حفظ کنید؛ حفظ کنید آن حالى که در اول نهضت داشتید. شما نهضت براى شکم نکردید، شما نهضت براى اتاق و حیاط نکردید، شما نهضت نکردید براى اینکه یک مقامى پیدا بکنید. شما آرزوى شهادت نمى‏کنید به اینکه برسید به یک مثلًا فرشى و یک نوایى. این حال را که حالى است الهى حفظ کنید، و مادامى که این حفظ بشود شما پیروز هستید. و من وعده پیروزى به شما مى‏دهم. و خداى تبارک و تعالى، وعده پیروزى داده است به شما: انْ تَنْصُرُوا اللَّه یَنْصُرْکُمْ.  اقدامتان را ثابت نگه دارید و مشتهاى گره کرده را که مشتهاى الهى است حفظ کنید، و از هیچ ابرقدرتى نترسید، و از هیچ تبلیغاتى، داخلى و خارجى، هیچ خوفى نداشته باشید. ما راه خودمان را مى‏رویم و آن راه خداست .

 و  بشنوید .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:36  توسط آقای صفر و نیم     

 

سوال اول

این جملات متعلق به کیست ؟ (راهنمایی : سه سال پیش در چنین روز هایی) ( ۲ نمره )

"ما بدون اصل ولايت فقيه در 30 سال گذشته در برابر تهديدات آسيب پذير بوديم و هر لحظه ممكن بود كه كشور به وضعيت گذشته برگردد. بنابراين بايد توجه داشت كه اصل ولايت فقيه ما را در مقابل كودتاها و گروه هاي مسلح حفظ كرده است ."

سوال دوم

گوینده این جملات ، راست گفت یا دروغ گفت ؟ توضیح دهید (۱۸ نمره)

سوال امتیازی

 ادبیات این پست  ارمغان زمان فشمی را تحلیل کنید (۵ نمره)

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 11:59  توسط آقای صفر و نیم      | 

 

      دبیران انشا ، اصرار عجیبی داشتند که تابستان را چگونه گذراندید ، شغل آینده ،  بهار را توصیف کنید . و رفقا اصرار عجیب تری برای تحویل انشا های شونه تخم مرغی که بله ، به سفر رفتیم ، پزشک می شویم . و توصیف همیشگی بهار که بیشتر شبیه فرمول های مثلثات بود تا انشا . همیشه ی خدا  عبارت میشد از جمع جبری مولفه های ثابت که فقط فیتیله اش بالا پایین میرفت : گل ها می رویند + درختان جوانه می زنند + سینوس آلفا = این بود انشای من . و یکبار نشد دبیری بگوید گور پدر شغل آینده ، تابستان را حال کنید ، و قبل از اینکه بخواهید توصیف کنید ، بهار را بفهمید که مگر میشود سه چیز را توصیف کرد ؟ بهار ، محشر  و عشق . خیر . اینها در دهان وصف نمی گنجند که هر سه نه ابزار حیات که خود حیات اند . شما چهل سال در گوش عاشق صدر جهان بخوان که زلف معشوق چنین ، که چشم معشوق چنان . بالاخره یک روز صبح وسط پذیرایی  یقه ات را میگیرد که یک نظر وصال آقا جان .  این یک نظر کجا و آن چهل سال وصف کجا . انتظار هم داریم بچه ای که دغدغه اش سرهم نوشتن یا ننوشتن "آنها" است ، بیاید در یک صفحه ، آن هم یک خط در میان ، بهار را توصیف کند . آنها را و یا شاید آن ها را بی خیال ، مهم این است که "ما" را نمیشود جدا نوشت .

دقیق یادم نیست . یک روز در کوه عاشق شدم یا مثل  کوه عاشق . اینکه  شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست انشای جدیدی نیست اما نگفتنش ته دل می ماند . تناقض سر دل و ته دل فقط وقتی حل می شود که ادبیات موضوع حوزه ی دل ، در حد نانو باشد .  دل تنگ به کسره ی اضافه چیست که سر و تهش چه باشد صنم .

پاسخ چلچله‌ها را، تو بگو
قصۀ ابر هوا را، تو بخوان

بر فراز باد   طرب انگیز گشت و توبه شکن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 22:52  توسط آقای صفر و نیم     

 

یادم افتاد یکبار که در ضیافت افلاطون دست و پا میزدم ، آنقدر غریق نجات نیامد که جبر مسئول کتابخانه و کلید و چراغ های خاموش ، شد در حکم تیوپ ، که کتاب را بعد ها خریدم . چند باری خودم را خفه کردم و یک بار ، یادم هست  حافظ حرف هایی زد که تاب بنفشه و حتی یک کلام هم نگفت از سرسره ی نسترن بس که عادت کرده بود حذف کند به قرینه و بی قرینه که دانای کل قطعا بهتر از من و شما میداند که امروز حذف شده است نقل و نبات زندگی . از حذف افلاطون و باقی رفقا بگیر تا حذف سه صفر و حذف پزشکی . مرا از قانون سوم نیوتن چه باک ؟ یک روز صبح فهمیدم ، همیشه صدق نمی کند . اینکه طول عشق را محاسبه نکرده و حتی تخمین هم نزده ،   عرض ما طی شد  . که طی کردن عالمی دارد به قاعده ی ذبح النفس و الا فلا . علی الحساب تا اطلاع ثانوی من روح منکسر ، خدا منکسر ، شما منکسر ، کوه ،جاده ، فاصله ، کلهم اجمعین منکسر . و افسوس ! فاصله ، فاصله است چه یک نی چه صد نی که اگر نبود حلقه در بگیرمش . بیا . طول و عرض اقلیدسی را بیخیال ، بیا ،  بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 18:20  توسط آقای صفر و نیم     

 

"بعد از زکام زمستانی حالا موسم نفس کشیدن و حس کردن بوهایی است که در طبیعت وجود داشته و زمستان آنها را در چنگ خود گرفته بود . اصولا صحبت کردن در باره ی بو  یکی از سنت های بهار در محاورات است ...و من ناچار از فشاری که جنون طبقه بندی و ذخیره انواع بوها بر من وارد می کرد ..."

هادی مقدم دوست

 

 

بوی بتادین در هوای داغ و دم دار حمام ، بوی کلاه تن پوش نیمه مرطوب ، بوی تنفس بخار گرم چای و آبلیمو ، بوی کیوی خشک شده ، بوی صورت پدربزرگ سیگاری ، بوی لانه ی مرغ ها ، بوی آب روی ذغال ، بوی آسانسوری که دقایقی قبل آدمی با نان گرم سوارش بوده ، بوی چلوکباب بیرون در راه پله خانه ، بوی قاب های سیاه رنگ دی وی دی و وی سی دی ، بوی بامداد تهران در آخرین چهارشنبه سال ، بوی لحظه ی بیرون آوردن قلم موی لاک ناخن ، بوی نوار های پلاستیکی که دور میله های تنه ی دوچرخه می بندند ، بوی سوختن توپ پینگ پنگ ، بوی بادکنک معمولی ، بوی پیاز از دهان خوب روی ، بوی راهروی انتظار حمام نمره ، بوی خورش قرمه سبزی دیشب وقتی که امشب آن را به صورت مخلوط با پلو ماهی در ماهیتابه داغ کرده باشند ، بوی کنده بدسوز ، بوی انبار طایر های مستعمل ، بوی روغنی که برای روانکاری به چرخ خیاطی میزنند ، بوی سوختن قوطی کبریت خالی کاغذی ، بوی یک قندان خالی که چیزی جز خاک قند ندارد ، بوی ساعت خواب شب در اتاق های نئین ساحلی ، بوی شله زرد سرد دست خورده ، بوی اطراف مغازه ای که در آن قهوه آسیاب می کنند ، بوی مغازه های کیف  و کفش پشت باغ سپه سالار ، بوی هوای خنک مغازه گل فروشی ، بوی املتی که با رب کارخانه ای درست شده باشد ، بوی غذای ماهی آکواریومی ،  بوی بخار آبجوشی که تو کیسه ی آب گرم میریزند ، بوی اتاق کنفرانسی که تازه صندلی های آن را عوض کرده اند ، بوی انبار انتشارات ، بوی لحظه ی برداشتن دم کنی از روی قابلمه کلم پلو ، بوی نان چرب یخ کرده و بلا استفاده کباب ،  بوی ظرف خالی نوشیدنی های انرژی زا ، بوی دستکش لاستیکی یک دندان پزشک ، بوی خانه ای در شمال وقتی سبزی پلو دم کشیده و ماهی هنوز پا به تابه نگذاشته ، بوی هوای آب خنک بعد از کشیدن یکباره تانک سیفون ، بوی خروسی خیس و خونی ، بوی شلوار جین خشک شده روی بند رخت ، بوی مجله هاب چهار رنگی که روی کاغذ نازک و نیمه براق چاپ میشود ، بوی خیار شور باز از روی کیسه فریزر ، بوی کوچه ای که همسایه های آنجا رب گوجه می پزند ، بوی یک نخ سیگار در جیب پیراهن که  ساعتی همجوار کاغذ معطر تبلیغ ادکلن بوده ، بوی وایتکس توی سواری کرایه وقتی پیش کارگر رستوران نشسته ای ، بوی میله های عمودی و افقی بدون روکش داخل اتوبوس که مسافران برای حفظ تعادل آن را می گیرند ، بوی کود گوسفند که تازه در زمین چمن ریخته شده ، بوی برگ بوته شاپسند در سایه ، بوی شب های خط کشی خیابان ، بوی جاده ای در حاشیه گندم زاری درو شده که ته مانده ساقه های خشک و طلایی گندم را می سوزانند ، بوی پس از گذاشتن فلز داغ روی حبه قند ، بوی خاک چاهی که مقنی ها از زمین بیرون می آورند ، بوی فضای ماشینی تقریبا نو تمیز که ساعتی زیر آفتاب داغ پارک کرده بوده ،  بوی مرغ سوخاری توی سواری کرایه ، بوی تن کشتی گیر جوان لحظه ای پس از پیروزی ، بوی مرکب مشکی خوشنویسی که در آن لیقه ابریشمی ریخته اند و بیش از یک سال است که دوات آن باز نشده ، بوی مبل های مخمل اتاق پذیرایی در روز دوم فروردین ، بوی سیگاری که خاموش نشده و مچاله به سوختن ادامه داده و آتش حالا به فیلتر آن نزدیک شده ، بوی شب های مناطق پالایشگاهی ، بوی آبگوشتی که در یخچال مانده و کاملا سرد شده ، بوی نانی که مدت ها در جایخی لای برفک ها داخل کیسه مانده ، بوی جاده های پرتی که در آن آشغال می سوزانند ، بوی اسکناس تا نخورده ی لای کتاب ، بوی آسفالتی که تازه ریخته شده و شب پیش باران مختصری روی آن باریده ، بوی هوای صبح یک اتوبان که ساعتی قبل چمن های پیرامونش را سر تراشیده اند ، بوی فضای توی ماشین در یک عصر بارانی درست چند لحظه پی از روشن شدن بخاری ، بوی انفیه ای طبی به نام ویکس ، بوی سکه ای که مدتی در مشت داشته ای و حالا عرق کرده ، بوی ترکیب آب صابون در عملیات تراشکاری ، بوی چوب بستنی بعد از تمام شدن همه ی بستنی ، بوی رسیدن نم و رطوبت به علف های خشک شده ی مراتع ، بوی دستشویی وقتی یک نفر پیش از تو در آن سیگار دود کرده باشد ، بوی یخچالی که بعد از سال ها کار کردن ماه ها خاموش بوده ، بوی سوختن تایر در حاشیه بیابانی جاده ؛ شب هنگام و از دور ، بوی نخ قرقره هایی که عمری دراز دارند و هنوز هیچ استفاده ای از آنها نشده ، بوی پودری که داخل کپسول های خوراکی چرک خشک کن وجود دارد ، بوی دستمال کاغذی که در حال خوردن  ماکارونی در دستت داشته ای ، بوی طبقه ای از یک ساختمان چند طبقه که در آن آرایشگاهی مخصوص بانوان دایر کرده اند ، بوی سر و صورت انسان بعد از احوال پرسی و روبوسی با مردی که مقدار زیادی افترشیو به صورتش مالیده ، بوی سفره بزرگ مشمایی که پس از مدت ها به خاطر مهمان های زیاد بیرون آورده شده ، بوی هوای توی شیشه نسکافه در لحظه ی اولی که با نوک تیز چیزی لفاف زیر درش را شکافته ای ، بوی اولین لحظه روشن شدن کولر های آبی پوشال دار به وقت آغاز گرما ، بوی پلاستیک دایره ای سفید رنگ توس تشتک فلزی آبلیمو ، بوی باد گرمی که سشوار تولید می کند ، بوی بخار مغازه اتوشویی در کوچه ، بوی مخزن کتابخانه ، بوی لباس هایی که در ماشین لباس شویی یکی دو روز معطل شسته شدن می مانند ، بوی میدان بهمن تهران ساعت نه و نیم شب ، بوی لباس کارگران تراشکاری که غالبا با فلز برنج سر و کار دارند ، بوی چسب دو قلو وقتی هر دو قل آن خوب با هم مخلوط شضده باشند ، بوی عروسک کوچک و منعطف پلاستیکی که در انتهای آن یک سوت سوتک تعبیه شده است ، بوی جلد های پلاستیکی که در آن کارت های تحصیلی را می گذاشتند ، بوی برخاستن بخار از شلواری خیس و گلی مقابل آتش ، بوی راهروی اداره ای که غذای آن روزشان زرشک پلو با مرغ است ، بوی الوار های چرب کنار اسکله ماهیگیری ، بوی کیسه خوراکی هایی که مادر از سر سفره نذری آورده ، بوی سوختگی سوراخ های روی ساز ارزان قیمت نی ، بوی سوختن دسته قابلمه ، بوی کوچه کنار هواکش استخر ، بوی پرینتر بعد از تعداد زیادی پرینت ، بوی ساختمانی آتش گرفته پس از باران ، بوی چادر دوازدن نفری برزنتی ، بوی لنگ هایی که در حمام عمومی استفاده می شود ، بوی بطری آبی که تا صبح بالای سرت مانده ، بوی صفحه آگهی های همشهری ، بوی بخار سرد گل فروشی ، بوی ماسک تنفس کپسول اکسیژن ، بوی باروت کبریتی که خیس شده باشد ، بوی اتو کردن لایی چسب ، بوی کاکل ذرت ، بوی تراشه های توی مداد تراش بزرگ دسته دار ، بوی آب داغ زیر شلنگی که زیر آفتاب بوده ، بوی سوختن پوست بادمجان روی ذغال ، بوی لوله شفاف خودکار وقتی شعله ور است ، بوی چسب زخم ، بوی شلغمی که کمی پوستش سوخته ، بوی کند سوزی دستمال کاغذی مچاله شده ، بوی دفترچه کنکور ، بوی کابینت خالی که قبلا جای ادویه بوده ، بوی ارتفاع پنج هزار جبهه جنوبی قله دماوند ، بوی هندوانه چهار قاچ شده ای که چهار روز در یخچال مانده ، بوی جعبه های مقوایی مخصوص حمل جوجه های یک روزه ، بوی دستشویی های خراب و بلا استفاده لب دریا ، بوی عکسی سیاه و سفید که بعد از چاپ برای خشک شدن ، به بند های تاریک خانه گیره شده ، بوی خشک شدن و حرارت دیدن پوست پرتقال روی بخاری ، بوی مدتی که رانده ای و ترمز دستی را نخوابانده ای ، بوی ته دیگ خیس خورده در قابلمه نشسته ، بوی هوای کولر گازی در روز های حوزه خلیج فارس ، بوی تشک پشمی نم دار که از بالکن خانه آویزان شده ، بوی نارنگی در کلاس ، بوی ریشه های انبوه سبزه ای که روز سیزده فروردین از ظرف بیرون کشیده می شود تا دیگر رها شود .

لذت بردم آقای مقدم دوست . ممنون .


پیشنهاد :

آقا دزده سلام / برگ ها غزل چمن ها قصیده آقای صفر و نیم / آن لحظه های ناب تکرار نشدنی / فلسفه علم کواین /ديوانه اي بر بام عزیرز نسین  / هويت در مناسبت با هنر / شوهر آمريکايي  جلال آل احمد / هشتاد و چهارم تا هشتاد و نهم آقای صفر و نیم / عقل بهتر است یا مو آقای صفر و نیم / حكايت غول بيچاره و شيشه ي عمرش ! نصر آباد /هزار آینه مبهوت بی شماری تو سعید بیابانکی  /آزمون تصویری یک  آقای صفر و نیم  / مفهوم زمان از دیدگاه هایدگر /مسافر اتاق شماره 17  /انسان در تاریخ 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 0:32  توسط آقای صفر و نیم     

    از نو

 

 

* وقتی گفتم یه غذای مختصر، بیشتر به چیزی شبیه پنیر و کلوچه و مثل اینها فکر میکردم .
-  پل ؛ وقت شوخی کردن نیست . تو باید دنیا رو از این کثافت نجات بدی .
* از من میخوای کتابم رو بسوزونم ؟
-  میدونم که کار سختیه . ولی مصلحت اینه .
* اصلا هم سخت نیست . وکیلم چند تا کپی از اون تهیه کرده ، برای یه حراجی که تو نیویورک برگزار میشه . بیشتر انتشاراتی ها تا حالا خوندنش . خب اگه ازم میخوای بسوزونمش مشکلی نیست . ولی تو دنیا رو از هیچی خلاص نمیکنی .
-  پس کبریت رو روشن کن پل .
* چیز زیاد مهمی نیست .
-  خوب نشون بده  . انجامش بده .  این تنها کپی از کتابته پل . " فکر نمیکنم که نوشته های اولم  اندازه ی کافی ، برای چاپ جدی گرفته بشن . ولی جدی هستند" . تو یه آدم خرافاتی هستی . به این دلیله که برگشتی اینجا . تو یازده سال پیش این رو به "مروگریفین" گفتی .
* میدونی چیه ؟ اصلا لازم نیست که چاپ بشه . لازم نیست کسی اون رو بخونه . برای خودم نگهش میدارم . کسی نمیفهمه که وجود داره .
-  تا وقتی که وجود داشته باشه ذهنت آزاد نمیشه . پل فکر می کنم باید کبریت رو روشن کنی .

 

روزگاره دیگه . یه روز به کام ، یه روز هم برجکت رو میزنه . راه فرار نیست . یه نگاه  خسته میندازی به کبریت یه نگاه غریب به روزگار ؛ با دست خودت کتابت رو میسوزونی . روزگار ذوق می کنه و تو میخوای سر به تن هیچ جنبنده ای نباشه . موجود غریبیه ، اما هر چی باشه اگه بخوای قهر کنی و جیم بشی و دورش بزنی میزنه جفت پاتو قلم میکنه . بله ؛ راه فرار نیست . همین روزگار وادارت می کنه از نو بنویسی . چه باب میلت باشه چه نباشه .  

 باید از نو نوشت .


امشب یک رب مانده به ده ، قسمت آخر نقشه نهایی / پس کجایی کلارنس آقای صفر و نیم / داستان مليخا و بشر هفت پیکر نظامی / حكايت آن دو شتر نجيب زروئی نصر آباد / زنون و نظم هنجاری طبیعت / ده تا سرخ‌پوست ارنست همینگوی / ترانه‌ی ناسروده  لورکا/ حاجی فیروز مظلوم / فيلسوفان پيش از كنفوسيوس تاریخ تمدن ویلدورانت / متدلوژی نشت نشا / حرف آخر  قیصر امین پور / دومین جشنواره وب فجر الهام/ گوگولی های وبلاگستان مرجان/    نوروز پیروز ...

به روز آخر هر سال چون دلم نگریست ، نه خنده کرد و نه گریید، بل به خنده گریست ، کسی شناسد حال مرا به آخر سال ، که یار او ز سفر آمده ست و او سفری ست ، در این که سال نو آمد، پیام زندگی است  ، در این که سال کهن شد، نشان رهسپری است. پس این پیام نشان دار، خنده ای ست ز مرگ ، پس این کلام ز دیو است و در دهان پری ست ، از آن همیشه چو هنگام این پیام رسد ، مرا دلی ست پر از عیش و رنج و زین دو بری ست ، چگونه ام؟ نتوان گفت؛ وین کسی داند ، که زار زار بخندید و قاه قاه گریست .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 19:6  توسط آقای صفر و نیم     

مراقب کامنت های خصوصی با نام آقای صفر و نیم باشید
که دوران گیجی و سرگیجگی گذشت
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
با این خیال پوچ که چشم های تو
همه آنچه با دماغ می شنوی
از نو
آگهی های قاجاری
زنان امروزی لذات فلسفه ویل دورانت
سیمین دانشور
پشت دو بار آمدن چلچله ها
فقط به حرمت خون باکری
کاش اولش بود
شیر و انبساط خاطر
دل کندن به سبک ادواردو آنیلی
در زمان های قدیم
شعور مدنی
ترجیح
برگ ها غزل چمن ها قصیده
نشت نشا
استراق سمع مکالمات یک دلال قلب
انتظار دقت
و غزل های روان ما را بس
آدم هایی که نمیبینیم
معمای تصویر و تفسیر چهار
نامه نگاری مورد دار
آن لحظه های ناب تکرار نشدنی
دقایقی وب گردی
این آقای مالکوم ایکس
انتقام هنری
عقل بهتر است یا مو
پس کجایی کلارنس
به یاد جان مک کارتی
فلسفه های روزانه
آزمون تصویری یک
نمره منفی برای مقاله دادن
رنگ بازی
قلب هزار سنگی
رویانیان سوخت
و یک روز چین کلاغ
نجف زاده کاریکاتور طالب زاده
هشتاد و چهارم تا هشتاد و نهم
آموزش روشنفکری پیشرفته
انهدام مافیای کله پاچه
فضیل عیاض
برای تلخی امروزم
پیکان موزه متحرک مردم شناسی
نقاشی دیواری و پنجشنبه روشنفکری
طعم گیلاس بوی نرگس
آیین ریاکاری دیل کارنگی
معمای تصویر و تفسیر سه
انواع سلسله
جنایتکاران دو چرخ
هنری فورد و تحلیل آماری
طلاق موقت وبلاگ نویسی
مهپاره
دور افتاده نتیجه عدالت اشتباهی
سینمای حقیر تهمینه میلانی
جام موشک کاغذی وبلاگستان
من بودم و علیرضا شیرازی
صد بیست هفت ساعت بومی
داستان کریستوفر مقدس
التماس دعا
این من شیطان است
معمای تصویر و تفسیر دو
قضیه مداد رنگی
آقای مشنگیان
معمای تصویر و تفسیر یک
سرمایه ما رویاهای تو
زمان به وقت میخک
دانسته های به درد آنها بخور
به فتح شین و بأ و کسر رأ
سه مرد و یک طناب
قار سوم رضا کیانیان
عشق فقط یک کلام
آدم نباید سیب زمینی باشد
رابطه قدرت و دانش
دزد مجسمه ها
صفر و نیم بای سیکل ران
گربه زاهد میشود
فن آوری یا فناوری
روز هفت سنگ وبلاگستان
فراخوان هفت سنگ
مغفولات هدف مندی
اینک آزادی
عشق اول
من روح منکسر
داوینچی حساب نکرد
قضیه آخر فرما
اتمسفر وبلاگ نویسی
یه وجب جا
به آفریقا نگاه کن
آنرمال
خرس خورده است
ربع قرن سالگی
دختر همسایه
انواع ابر
عشق به وطن
شهردار و مرد رند
اهل سبا
افسانه نازنین و شهریار
احیا در کوه
درد
ایساغوجی
شیطان یخچال
همه
رفیق فابریک خدا
قرارداد بوق نزدن
این قانون مظلوم
بهشت گمشده کوهدشت
راپورت خانه خالی
تئوری چمن
این مشکل کیه
چنگیز کدخدا بیژن منیژه
تگرگ ثروت
مدیریت منابع انسانی
مسعود
فراخوان فیلم فوری
هادی و هدی و شب امتحان
لکه نفتی
برنج بیژن و خلبان بی کار
انقلاب
روزمرگی
دادا
انجمن مشاهیر مسروقه
شترمرغ در منزل
شخصیت متفاوت از چهره
گاهی به آسمان نگاه کن
جزوه ناقص
هم هوا
هفت خط
قالب هندسی سال
حاجی فیروز مظلوم
من درختم
اولین مضراب
رفع سو پیشینه از تاریخ
همگانی یا قهرمانی
انواع خوشه
طعم ابدیت
اضافات اضافی
در جستجوی چاه
طفره رفتن اجتماعی
نوستالژی
نود بانوان
این حسین کیست
شب یلدای کلاسیک
دختر بندری
شلغم کوئیست
وبلاگ سعدی
رویای ناپلوئونی
درد دل های یک بیل
شونه خاکی جاده
جبر و احتمال
آدم شدن چه آسون
گربه شرودینگر
عصب کشی
ماه و سیاه چاله
پشه بند
فرار از آلکاتراس
تنبلی در دنیای مهندسی
برای نه نه نود و نه
گنج قارون
صافارانیموس
کابوس هوش مصنوعی
بنگاه اصغر چاخان
این مهندسان خسته
این تمدن چند هزار ساله
دانشگاه شناسی
نامه بفرست
کورلئونه و دریانوردی
خانم حنا در شانزالیزه
مهندس کبریت فروش
حماسه حقوق
بابی ساندز
دوچرخه دو نفره
عشق افلاطونی
عکسبرداری ممنوع
پر رو ها به بهشت نمیروند
پترس مهندس فداکار
از شیر پلا تا جزیره
انشای حسن کچل
راه نمکی
وقتی تنگ میگیرد
تاریخ مصرف گذشته پولکی
میبخشی یا نه
اندر مضرات برنج اصغر
افسانه توشیشان
اساتید سریال سازی
دامنی که از کف برفت
بیست و چهار تمام
آب شیرین کن
پنجمین خورشید
نصفه شب های یادگار امام
بچه های تکنولوژی
حداکثر قیمت مصرف کننده
دوچرخه سیبیل بابات میچرخه
نجاری در اتاق خواب
مرده شور مخترع
سخن صفرم
اونايي که آقاي صفر و نيم
 گاهي ميخوندشون
اونايي که آقاي صفر و نيم
رو گاهي ميخونن
نوشته هاي قبلي
آقاي صفر و نيم



از همه سرد میشوی ، دوباره مرد میشوی
 
مروری بر فلسفه رازی
پست مدرنيسم و زيبا شناسي
اخلاق از دیدگاه ژان ژاک روسو
سیر علوم در تمدن ایرانی
جستاری کوتاه در فلسفه ی تحلیلی
متافیزیک ابن سینا
درآمدی بر فلسفه ویتگنشتاین
توماس هابز
هارتمان و فلسفه ناخودآگاهی
کانت: فیلسوف مدرنیته
بررسی‌ مفهوم‌ مدرنیته‌ از دیدگاه‌ هابرماس
زندگی دیود هیوم
تأثير فرهنگ يونانى بر تمدن امروز اروپايی
توسعه مفاهیم و نشانه های دازاین
ارسطو و فضیلت میانه روی
درستایش دیوانگی
افلاطون، جنسیت و تعلیم و تربیت
جهان گرایشها
اراده آزاد و جبر و اختیار
جان استوارت میل و اندیشه عدالت
مفهوم زمان از دیدگاه هایدگر
متافیزیک دکارت
توماس هابس و انديشه‌ی عدالت
هیپارچیا : فیلسوف زن کلبی
حکمت شرق؛ نگاهی به فلسفه ی چین باستان
نگاهی به فلسفه‌ی هند باستان
در آمدی بر فلسفه ی هنر
عقل محض و کانت
درآمدى بر انديشه انتقادى مكتب فرانكفورت
بررسی آرا و اندیشه های شوپنهاور
فلسفه اسپینوزا ، جهان از چشم انداز ابدیت
اپیکور و چیرگی بر ترس از مرگ
زنون و نظم هنجاری طبیعت
هانا آرنت
هنر و موسیقی در فلسفه شوپنهاوئر
جان رالز واندیشه عدالت
کارل پوپر و اندیشه عدالت
ویژگی های اجسام مادی از دیدگاه ابن سینا
ژان ژاک روسو و اندیشه عدالت
متافیزیک از دید آگوستين
چه كسى انتزاعى فكر مى كند؟
ارسطو , فضیلت دوستی , جامعه مدنی
چرا اسپینوزا؟
رساله های سهروردی
فلسفه علم کواین
بررسى عليت از ديدگاه على ومعلولى
سنگ نبشه های تاریخی
تاریخچه رنگ آمیزی در ایران
مروری بر تاریخچه مجسمه سازی
سینما چگونه به ایران آمد
تاریخ خط به روایت ویلدورانت
پیدایش عکاسى
تخت ابونصر
باسمه‌های چوبی ژاپنی
مرتضی ممیز
تمدن جیرفت
هنر و طبیعت و اوگوست رودن
هنر اسلامی و سیاست
محسن وزیری مقدم در یک قاب
امپرسیونیسم ، هنر و مدرنیته
تقدس خورسید در اساطیر هند
قابی از زندگی ایرج زند
هنر پیش از تاریخ در ایران
پیشینه هنر بدن
تاثیر هلنیسم بر هنر ایرانی
ارتش سفالین
قالیچه ناصرالدین شاهی
صنعـت چاپ و تـبریــز
تكیه دولت
نقوش سفال در ایران باستان
كوزه گری در دوران باستان
انواع بناهای تاریخی ایران بر اساس سبك معماری
شوش، مهد سفالگری
معماری ایرانی
تاریخچه خطاطى در ایران
تاریخ هنر نقاشی در ایران
هنر ایران در گذر تاریخ
خانه بروجردی‌ها
چهارتاقی در معماری ایران
آرامگاه فردوسی و چگونگی ساخته شدن آن
ساختار منار جنبان
بلندترین برج آجری جهان
بهمن جلالی عکاس ناتمام
مونالیزا کجا کشیده شد؟
حوض در معماری سنتی ایران
رازهای معماری باغ ایرانی
مقبره خیام، مطابق با خواسته او
نقاشی با رنگ‌های جاندار
تفاوت معماری ایرانی با معماری دنیا
مرورى بر برجسته ترين جنبش هاى هنرى مدرن
روایت انتقال پایتخت هنری جهان از پاریس به نیویورک
جایگاه وقار و منزلت انسان در مجسمه‌سازی آلمان
مانی نقاش اولین هنرمند نقاش شناخته شده ایرانی
تاریخ نقاشی
اولین تصویر متحرك جهان در شهر سوخته
هنر در عهد ساسانیان
مکتب هرات
هنر در عهد تیموریان
هنر در عهد اشكانیان
تاریخچهء عکاسى در ایران
سفالگری اسلامی
تاریخچه فرش ایرانی
تاریخچه موسیقی ایرانی
ضبط صفحه در ایران
چاپ پارچه و چاپ سنتی
پیدایش عکاسى
تاریخچه بقال بازی
تعزیه و شبیه خوانی
هنر معرق
تاریخچه نقاشی قهوه‌خانه ای
تذهیب ایرانی

فلسفه هنر و زیبا شناسی

داستان هاي کوتاه
آنتوان چخوف
هفت پیکر
نظامي گنجوي
داستان هاي کوتاه
جلال آل احمد

ارنست همينگوي

اشعار معاصر

سخنسرایان پارسی

متقدمین و متاخرین

مهپاره صادق چوبک

جبران خليل جبران

یک رب مانده

نشت نشا

افسانه هاي امروزي

مقالات تاریخ فلسفه

مقالات تاریخ هنر

داستان
آقای صفر و نیم